Thursday, February 3, 2011

The Snow that never drifts by Emily Dickinson

Winter in my hometown, Kermanshah, 2011

The Snow that never drifts --
The transient, fragrant snow
That comes a single time a Year
Is softly driving now --


So thorough in the Tree
At night beneath the star
That it was February's Foot
Experience would swear --


Like Winter as a Face
We stern and former knew
Repaired of all but Loneliness
By Nature's Alibi --


Were every storm so spice
The Value could not be --
We buy with contrast -- Pang is good
As near as memory --


by Emily Dickinson

For more on this poem, check Bickman's critical analysis in the following pdf:
Click here to download it from 4shared.com

 بالاخره ترجمه شعر حاضر شد، شاید فقط 10 درصدش رو شد ترجمه کنم

امیلی دیکینسون

برفی که هرگز تل انبار نمی شود،
برفی گذرا و خوشبو
که سالی یک بار می آید،
اینک به آرامی به پیش می راند -

چنان پوشان از میان درخت
شب هنگام، زیر ستاره،
که تجربه سوگند می خورد
که به گام های بهمن ماه می ماند -

به سان زمستان، همچون چهره ی سختی
که ما پیش تر می شناختیم است
که به دست بهانه های طبیعت
از همه چیز نیکو گشته، مگر تنهایی -

اگر چاشنی هر توفانی اینگونه بود
ارزش (ش) چنین نمی نمود
ما بر پایه تضاد است که می ستانیم، دردی که تیر میکشد خوش است
به نزدیکی خاطره -

2 comments:

  1. kheili ghashang bood, va talfighesh ba ax javdane... (Sarbas)

    ReplyDelete